تبليغاتX
آهو

از قلبم تا نگاهت خاکریزه ....... یه خاکریز وسیــع

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1388/08/15 و ساعت 12 |

از عشق های دنیوی بیزار میشم وقتی با تو عشق بازی می کنم

وقتی با تموم بی توجهی هام، بازم پیشمی

دوسم داری

کمکم می کنی

هوام رو داری

...

دوسـِــت دارم ....... خدای مــهـربـونـــــم

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/08/12 و ساعت 13 |

جایی است میان زمین و آسمان ...

من الان، دقیق، همون جام

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1388/08/10 و ساعت 13 |

و خداوند تمام تجهیزات یک جنگ نابرابر را به تو عطا کرد

تیر نگاهت

کمان ابروانت

و زرهی مقاوم چون قلب سنگت

 

پی بی ربط نوشت: کارت اهدای عضوم رسید ... وقتی دیدمش از خودم پرسیدم: واسه رفتن آماده ام؟

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1388/08/08 و ساعت 13 |

با تیر نگاه و کمان ابروانت، اینبار قلب کدام گنجشک دلشکسته را نشانه رفته ای؟

با الهام از نوشته های زیبای بچه مخفی

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1388/08/06 و ساعت 22 |

بخشیدن بعضی ها خیلی سخته ... خیلی سخت

اما ببخش تا گوشه ای از عظمت خدا رو درک کنی

که چطور بندگان گناهکارش رو می بخشه

چه دل بزرگی داره ... چه دل بزرگــــی داره

ببخش ....... تا شاید بخشیده شی

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1388/08/04 و ساعت 13 |

جنس مونث در روز قیامت، به خاطر جواب رد ِ الکی دادن به خواستگارهایش، بازخواست می شود آیا؟

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1388/08/03 و ساعت 13 |

عمرانی ها درسی دارن به اسم: مکانیک خاک

یادمه هر وقت به دوستم میگفتم: کجا میری؟

می گفت: میرم سر خاک!

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1388/07/29 و ساعت 13 |

از آدمایی که میرن، بعد از یه مدت بر می گردن و واسه رفتنشون دلایل مظلومانه! میارن

متنفر نیستم ...

منزجرم

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1388/07/24 و ساعت 10 |

حس کسی رو دارم که نشسته روی طرف و داره قلقلکش میده

و میدونه که خنده طرف زورکیه ... از درده

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/07/21 و ساعت 9 |

از وقتی اومدی، ذره ذره جمع شد

آه شد ...

وقتی رفتی

ذره ذره زیاد شد

بغض شد ...

اشک شد

ریخت

تموم شد

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1388/07/18 و ساعت 17 |

از جلوی دبستان پسرانه ای میگذشتم که صدای پسر بچه ای در حال فریاد: دختررررر ... نیلوفرررررر!

نگاه کردم...پسر بچه خودش رو به بدبختی روی میله های پنجره نگه داشته بود و برام دست تکون می داد!!!

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/07/14 و ساعت 23 |

جز قلب صادق و بی ریای "مادر" تو این دنیای بی رحم، چیزی پناه آدم هست؟

نیست ....... نیست ....... نیست

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1388/07/12 و ساعت 16 |

اگه الان خوابم، دارم خواب های خوبی می بینم

کسی بیدارم نکنه لطفا

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1388/07/10 و ساعت 17 |

امشب اونقدر تو رو نزدیک به خودم حس می کنم که می ترسم همراه با هر نفسم ببلعمت

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/07/07 و ساعت 23 |

تموم احساساتم رو، با تموم قدرتم

کوبیدم به دیوار ....... کوبیدم هااااااا

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/07/07 و ساعت 0 |

فیلسوفانه خر شدم

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1388/07/04 و ساعت 23 |

یاد تو افتادم

فکرم مور مور شد

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1388/07/02 و ساعت 23 |

- بدجور موندم

* کجا؟

- پشت کنکور

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 23 |

- بدجور موندم

* کجا؟

- تو خماری

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1388/06/29 و ساعت 23 |