تبليغاتX
آهو

فضا لبریز است از بوی سیب و وسوسه ی گناه. نکند به راستی زاده ی فریبیم!؟  آن بهشت دور و این همه بوی سیب ببین با ما چه می کند؟!

پنهانش کن...نیازت را می گویم

 

عید مبارک

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1385/05/31 و ساعت 1 |

مرا از بچگی احساس دادند

کلید قفل هایم را

به دست حضرت عباس دادند

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1385/05/30 و ساعت 7 |

خود را به سوی ماه افکنید ، حتی اگر خطا کنید میان ستارگان خواهید نشست.

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1385/05/29 و ساعت 4 |

یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی ....... بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگو ندیدی

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1385/05/28 و ساعت 1 |

خورشید را دوست دارم به خاطر وسعت روحش چون: شب ناپدید می شود تا ماه فراموش کند

 حقیقت تلخی را که از او نور می گیرد

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1385/05/27 و ساعت 7 |

بذار تا از خمار چشم آهوت.......دل شیدایی من باز بشه مست

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/05/26 و ساعت 6 |

توی پارک...دختر بچه ای با لنگه دمپایی اش ، محکم می کوبه تو سر مورچه هایی که جای

 نشستنشو اشغال کردن.......موفق می شه، همشونو می کشه و اونجا می شینه.......

ولی چند ثانیه ای بیشتر نمی گذره که مورچه های دیگه ای به حریم کوچیک دخترک حمله ور می شن.

 

مورچه های مزاحم زندگیم زیاد شدن...دمپایی ام کو؟!!!!!!!

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1385/05/25 و ساعت 1 |

دستانم بوی گل می داد ، منو به جرم چیدن گل محکوم کردند ، ولی هیچ کس نگفت شاید...شاید

گلی کاشته باشم

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1385/05/24 و ساعت 1 |
خداوندا ! اگر داشتن ذلیل داشتنم می کند ، ندارم کن

خداوندا ! اگر کاشتن اسیر چیدنم می کند ، بی کارم کن

اگر اندیشه ی خیانت به یاران بر سرم افتاد ، بر سر دارم کن

اگر به لحظه ی غفلتی در افتادم ، پیش از سقوط هوشیارم کن

اگر رنج بیماران لحظه یی از دلم بیرون رفت ، سخت و بی ترحم بیمارم کن

خداوندا ! خوارم کن ، اما...اما مردم آذارم نکن

خدا جونم...زیبایی بخش چشمای آهو...منو ببخش

 

راستی...شهاب های امشب برای شنیدن آرزوهای ما میان...نذاریم دست خالی برن.

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1385/05/22 و ساعت 1 |

((اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست))

 

او جانشین همه نداشتن ها است.

 

نفرین و آفرین ها بی ثمر است.

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1385/05/21 و ساعت 1 |
هر جا که آهویی، گم کرده راهش را...

معصوم می بینی طرز نگاهش را...

آنجا تو یادم کن دوست من

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1385/05/20 و ساعت 1 |