در پی آهوی عشق، صیاد آواره شدم.......تا کجا باید دوید یا رب! بیچاره شدم
نگذار که دندان زده ی غم شود ای دوست.......این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد
خدایا ما رو همسایه خورشید عشق کن...همسایه اونایی که سایه ندارن و سراسر نورن
هر چه بیشتر اوج می گیریم، از چشم آنان که پرواز کردن نمی دانند، خردتر به نظر می آییم
کسی که در زندگی چرایی دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت
(دکتر شریعتی)
منی که نام شراب از کتاب می شستم...زمانه کاتب دکان (می) فروشم کرد
به اندازه تموم عمرم حرص خوردم...کی تموم میشه خدا می دونه
می دانم در لذتی که پشیمانی به دنبال دارد خیری نیست
تا قله شاید یک نفس باقی نبود اما غرور من
با چوبدست شرمگینی، در مسیر بازگشتن بود
چون ریگی از قله به قعر دره افتادم هزاران بار
اما من آن مورم که همواره به دنبال رسیدن بود
و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز
یا امام رضا! تو که ضامن آهویی
ضمانت منم کن تا لیاقت پابوسیت و داشته باشم
بدجوری دلم برات تنگه
اشکهام و تو این متن دیدی آقا؟؟؟؟؟؟؟
من حالا حالاها می خوام زنده بمونم ، می خوام جبران کنم تموم گناهانمو ، من جهنم نمی خوام.
حامی کوچولو چهار ماه دیگه دو ساله می شه
_حامی جان، بگو 1... حامی با لحن کودکانه اش: دو...سه
_آفرین.حالا بگو 1 حامی: دو...سه
_نه، بگو 1 حامی: دو...سه
_خوب، بگو سه...دو...1 حامی با مکث کوتاهی: دو...سه
هر چه تقلا کردم، 1 از زبان حامی در نیامد.
چند روز بعد پدر حامی 1 انگشتش را بالا برد و گفت: حامی! این چند تاست؟ حامی: دو تا!!!!!!!
***مغز کوچک حامی 1 را نمی شناسد.او کوچک است و من در مقابلش بزرگ...من کوچکم و پدرم در مقابلم بزرگ...و در مقابل 1تای 1تاها، هیچ نیستم
مغز من چه 1هایی را نمی شناسد؟
تاسف برای کارایی که نکردیم لازم نیست...چون برای کارایی که نباید می کردیم و کردیم به قدر
کافی متاسفیم
خودم نگفتما! یه جایی خوندم! و دارم تجربه اش هم می کنم.
از میان ما یکی مهندس شد...یکی زود به خانه ی بخت رفت...یکی زمین شناس شد و دیگری زبان
آموخت...یکی هرزه و نابود شد.......از میان ما یکی چشمان آهویی داشت، موش کور شد!!!!!!!