تبليغاتX
آهو

در پی آهوی عشق، صیاد آواره شدم.......تا کجا باید دوید یا رب! بیچاره شدم

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1385/06/20 و ساعت 1 |

نگذار که دندان زده ی غم شود ای دوست.......این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1385/06/19 و ساعت 1 |
فقط یه چیز.......آقا!  بیا

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1385/06/17 و ساعت 23 |

خدایا ما رو همسایه خورشید عشق کن...همسایه اونایی که سایه ندارن و سراسر نورن

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/06/16 و ساعت 23 |

هر چه بیشتر اوج می گیریم، از چشم آنان که پرواز کردن نمی دانند، خردتر به نظر می آییم

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/06/16 و ساعت 0 |

کسی که در زندگی چرایی دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت

(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1385/06/14 و ساعت 13 |

منی که نام شراب از کتاب می شستم...زمانه کاتب دکان (می) فروشم کرد

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1385/06/11 و ساعت 23 |
انتخاب واحد مزخرف ترین کار دنیاست.مخصوصا اگه اینترنتی باشه...و مخصوصا اگه نرم افزارشون جدید باشه

به اندازه تموم عمرم حرص خوردم...کی تموم میشه خدا می دونه

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1385/06/11 و ساعت 2 |

می دانم در لذتی که پشیمانی به دنبال دارد خیری نیست

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1385/06/11 و ساعت 1 |

تو خلوت یه کوهی...غروب چشمه ساری...یه آهوی نجیبی...پرنده بهاری

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1385/06/10 و ساعت 0 |

تا قله شاید یک نفس باقی نبود اما غرور من

با چوبدست شرمگینی، در مسیر بازگشتن بود

                       چون ریگی از قله به قعر دره افتادم هزاران بار

                       اما من آن مورم که همواره به دنبال رسیدن بود

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/06/09 و ساعت 0 |

و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1385/06/07 و ساعت 23 |

یا امام رضا! تو که ضامن آهویی

                       ضمانت منم کن تا لیاقت پابوسیت و داشته باشم

                                                                  بدجوری دلم برات تنگه

 

اشکهام و تو این متن دیدی آقا؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1385/06/06 و ساعت 13 |

نگو...نگو...نگو طاقت آهو بی دوومه.......نفسش بریده و کارش تمومه

 

من حالا حالاها می خوام زنده بمونم ، می خوام جبران کنم تموم گناهانمو ، من جهنم نمی خوام.

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1385/06/05 و ساعت 1 |

حامی کوچولو چهار ماه دیگه دو ساله می شه

_حامی جان، بگو 1...                        حامی با لحن کودکانه اش: دو...سه

_آفرین.حالا بگو 1                            حامی: دو...سه

_نه، بگو 1                                     حامی: دو...سه

_خوب، بگو سه...دو...1                    حامی با مکث کوتاهی: دو...سه

هر چه تقلا کردم، 1 از زبان حامی در نیامد.

چند روز بعد پدر حامی 1 انگشتش را بالا برد و گفت: حامی! این چند تاست؟       حامی: دو تا!!!!!!!

***مغز کوچک حامی 1 را نمی شناسد.او کوچک است و من در مقابلش بزرگ...من کوچکم و پدرم در مقابلم بزرگ...و در مقابل 1تای 1تاها، هیچ نیستم

مغز من چه 1هایی را نمی شناسد؟

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1385/06/04 و ساعت 1 |

تاسف برای کارایی که نکردیم لازم نیست...چون برای کارایی که نباید می کردیم و کردیم به قدر

کافی متاسفیم

 

خودم نگفتما!  یه جایی خوندم!  و دارم تجربه اش هم می کنم.

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/06/02 و ساعت 23 |

از میان ما یکی مهندس شد...یکی زود به خانه ی بخت رفت...یکی زمین شناس شد و دیگری زبان

آموخت...یکی هرزه و نابود شد.......از میان ما یکی چشمان آهویی داشت، موش کور شد!!!!!!!

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/06/02 و ساعت 1 |

چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم.......تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1385/06/01 و ساعت 6 |