دیروز تصادف کردم، آرتیستی پیچیدم! عقب ماشین داغون شد.......جزئیات بماند، نکته اش حرف بابام بود.
وقتی فهمید بهم گفت: بسیار سفر باید کرد...تا پخته شود خامی!
خداییش اگه من بودم می گفتم: بسیار تصادف باید کرد...تا پدر ِ باباها در بیاد
دیروز تصادف کردم، آرتیستی پیچیدم! عقب ماشین داغون شد.......جزئیات بماند، نکته اش حرف بابام بود.
وقتی فهمید بهم گفت: بسیار سفر باید کرد...تا پخته شود خامی!
خداییش اگه من بودم می گفتم: بسیار تصادف باید کرد...تا پدر ِ باباها در بیاد
پیش خودم می گفتم چرا دیگه جمله های آهودار نمینویسم...رسیدم به این مطلب:
http://www.iranmahshar.com/ahooEoragh.htm
حتماً بخونیدش
یه وانت ِ درب و داغون...یه خانوم با بچه 8 ماهه اش و شوهرش راننده
یه پژو...یه پسر 22 ساله راننده با مادرش
پژو از کنار وانت رد میشه و افراد پژو به افراد داخل وانت نیشخند میزنن!
دل خانومه که توی وانت نشسته بدجور میشکنه، آخه...آخه...اونها هم یه زمانی پژو داشتن، ولی هیچ وقت به وانتی ها نخندیدن
مثل امشب
بوی آسمان از گریبان زمین می آید
آسمانیان ِ ساکن زمین، عیدتان مبارک