تبليغاتX
آهو

دیروز تصادف کردم، آرتیستی پیچیدم! عقب ماشین داغون شد.......جزئیات بماند، نکته اش حرف بابام بود.

وقتی فهمید بهم گفت: بسیار سفر باید کرد...تا پخته شود خامی!

خداییش اگه من بودم می گفتم: بسیار تصادف باید کرد...تا پدر ِ باباها در بیاد

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1385/08/12 و ساعت 0 |

پیش خودم می گفتم چرا دیگه جمله های آهودار نمینویسم...رسیدم به این مطلب:

http://www.iranmahshar.com/ahooEoragh.htm

حتماً بخونیدش

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1385/08/07 و ساعت 3 |

یه وانت ِ درب و داغون...یه خانوم با بچه 8 ماهه اش و شوهرش راننده

یه پژو...یه پسر 22 ساله راننده با مادرش

پژو از کنار وانت رد میشه و افراد پژو به افراد داخل وانت نیشخند میزنن!

دل خانومه که توی وانت نشسته بدجور میشکنه، آخه...آخه...اونها هم یه زمانی پژو داشتن، ولی هیچ وقت به وانتی ها نخندیدن

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1385/08/05 و ساعت 1 |
بعضی وقتا آدم دلش اینقده می گیره که این چشاش هی همینجور بیخودی اشک میاد ازشون

مثل امشب

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1385/08/03 و ساعت 1 |

بوی آسمان از گریبان زمین می آید

آسمانیان ِ ساکن زمین، عیدتان مبارک

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1385/08/03 و ساعت 1 |