تبليغاتX
آهو

راضیه و رضا ! عاشق هم میشن، به اسم هم در میان ، رضا ارشد قبول می شه و میره یه شهر دیگه...راضیه موند تنها اما خوشحال و به انتظار

اما حالا...حالا رضا به خاطر یه بیماریه ارثی بیمارستان روانی بستریه، و راضیه موندش تنها...راضیه موند و یه عالمه طعنه از فامیل هایی که زمانی خواستگارش بودن و به خاطر رضا جواب رد شنیدن...راضیه موند و یه دنیای بزرگ...یه دنیای بزرگ بدون رضا

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/09/30 و ساعت 0 |

آهو زنده است...نه گرگ خوردتش...نه شکارچی شکارش کرده... نه عاشقش زیرش گرفته و نه ته دره افتاده...آهو زنده است فقط و فقط به این خاطر که دوستان خوبی مثل شما داره

آهو به این خاطر زنده است و به همین خاطر هم زنده خواهد موند.

ازتون ممنونم

غیبتم به خاطر میان ترم ها بود...برام دعا کنید!

من بی معرفت نیستم، نیستم، نیستم!

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/09/30 و ساعت 0 |