تبليغاتX
آهو

در طراحی ِ کلاچ و ترمز، لِنت ِ نو و لِنت ِ کهنه دو بحث فشار ِ یکنواخت و سایش ِ یکنواخت رو مطرح می کنن

در آخرش نتیجه این میشه که از روابط لِنت ِ کهنه استفاده شه...چون لِنت ِ ((نو)) بالاخره بعد از مدتی کار کردن ((کهنه)) میشه

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1385/11/27 و ساعت 5 |

یاد ِ دبیرستان به خیر...اون موقعی که هر جا هر اتفاقی میافتاد، مدیرمون از چشم من می دید!

آقا یه بار من غایب بودم، مدیر هم مدرسه نبود...بچه ها اینقدر شلوغ می کنن که دبیرمون می ذاره میره

فرداش مدیرمون میاد رو به من میگه: چرا دیروز شلوغ کردی؟

بهش می گم: خانم من غایب بودم

میگه: نه! گفتن کار ِ توا ِ

بهش می گم: خانم! من نبودم

...

آخر بچه ها تأیید کردن من نبودم تا ساکت شد

به قول یکی از بچه ها، باز ته ِ دلش می گفت: کار، کار ِ همین بوده!

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1385/11/22 و ساعت 1 |

متن قشنگی خوندم:

اگر تمام شب به خاطر از دست دادن خورشید گریه کنی، لذت دیدن ستارگان را هم از دست خواهی داد.

(شکسپیر)

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1385/11/15 و ساعت 0 |

11 محرم در شهر ما غوغایی است.دسته های سینه و زنجیر زنی از شهر و روستاهای اطراف، داغ ِ نبود ِ حسین را به سینه می زنند.شهر تعطیل است و مردم ماتم زده ی حسین.

ما هم افتخار خدمتگذاری مولایمان را روز یازدهم داریم.

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/11/12 و ساعت 23 |

کربلا کجاست که اینگونه آتش به دلها انداخته؟

داغ ِ دستان ِ ابوالفضل...داغ گلوی علی اصغر...داغ شهادت حسین و ... هزاران شراره های دیگری که از این آتش بر می خیزد.

و در نهایت باز هم ((عشق ِ دیدن ِ کربلا...آتش ِ افروخته دلها))

 

هیچ وقت عمق ِ مصیبت و درک کردید؟...هیچ وقت بدون ِ دیدن ِ علم و دسته های سینه زنی، عاشقانه برای حسین و زینب اشک ریختید؟...

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1385/11/08 و ساعت 15 |

تموم شد

تموم شد

تموم شد

این روزای آخر به اوج دیوونگی رسیدم

با خودم حرف می زدم

جواب سوال اطرافیانو قاطی پاتی میدادم

مثلا شبی که امتحان کنترل داشتم ، مینشستم مکانیزم می خوندم!!!!!!!

بعد فرداش کنترل و گند می زدم!

 

بالاخره تموم شد

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1385/11/05 و ساعت 23 |