نیست بر لوح دلم جز الف ِ قامت ِ یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم!
تازه یه جا دیگه هم نوشته بود:
استاد پاش!!!!!!!
+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1386/02/24 و ساعت
5 |
نیست بر لوح دلم جز الف ِ قامت ِ یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم!
تازه یه جا دیگه هم نوشته بود:
استاد پاش!!!!!!!
نهایت غم و تأسف و توی چهره اش حس کردم...
اکبر و می گم...دوره دانشجویی ش مستأجر همسایمون بود
و امروز بعد از سالها اومد تا به پیرزن مهربونی که توی شهر غریب واسش عین مادر بود، سر بزنه
و من!...خبر فوت پیرزن و بهش دادم
و ... نهایت غم و تأسف و توی چهره اش حس کردم
دوباره امروز واسه از دست دادن خیلی از عزیزام غصه خوردم
عدالت آبه.......به گاو بدی شیر می ده.......به مار بدی زهر می ده!
پشت یه کامیون نوشته بود
لطفا پس از شنیدن صدای بوق...
چیزی بگو...حرفی بزن...وگرنه می میره دلم!