گفت: حتما ً می آیم،
منتظر باش.
منتظر پای دیوار
جیب هایم پر از آه و ای کاش
باز هم بی خداحافظی رفت
مثل هر بار
کوچه و خلوت و باد
کاسه ی اشکم از دستم افتاد
یک دل ِ پر
زیر باران ِ شرشر
یک نفر رد شد و گفت:
بادها بی خداحافظی می روند
ابرها هم همین طور!
((اشعار از عرفان نظر آهاری است))
