تبليغاتX
آهو

گفت: حتما ً می آیم،

منتظر باش.

منتظر پای دیوار

جیب هایم پر از آه و ای کاش

باز هم بی خداحافظی رفت

مثل هر بار

کوچه و خلوت و باد

کاسه ی اشکم از دستم افتاد

یک دل ِ پر

زیر باران ِ شرشر

یک نفر رد شد و گفت:

بادها بی خداحافظی می روند

ابرها هم همین طور!

 

((اشعار از عرفان نظر آهاری است))

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1386/03/15 و ساعت 9 |

دختری دلش شکست

رفت و هر چه پنجره

رو به نور بود

بست

***

رفت و هر چه داشت

یعنی آن دل ِ شکسته را

توی کیسه زباله ریخت

پشت ِ در گذاشت

***

صبح روز بعد

رفتگر

لای خاکروبه ها

یک دل شکسته دید

ناگهان

توی سینه اش پرنده ای تپید

چیزی از کنار چشم های خسته اش

قطره قطره بی صدا چکید

***

رفتگر، برای کفتر دلش

آب و دانه برد

رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد

***

سال هاست

توی این محله با طلوع آفتاب

پشت هر دری

یک گل شقایق است

چون که مرد رفتگر

سال هاست

عاشق است

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1386/03/10 و ساعت 16 |