مرد خواست با تعصب بی اندازه اش، اقتدارشو به زنش ثابت کنه...
...
زندگیشو از دست داد
+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1386/05/28 و ساعت
21 |
...
زندگیشو از دست داد
جاتون خالی به بهونه عروسی چند روزی زودتر رفتیم شمال
و فرصتی شد تا به خاطرات گذشته و کودکی سری بزنم
باغ...پشت خونه پدربزرگ...کلبه ای که الان تبدیل به ویلای! گوسفندها شده...من!...مونا!...سحر!... و سنجاقک هایی که هیچ وقت از دست ما آسایش نداشتن
درخت گردو...سقف شیبدار و حلبی ِ همسایه که محل نشونه گیریه ما بود...قائم باشک بازی پشت درختهای باغ.......
و...
عروس شدن سحر! نشونه تموم شدن اون دوره پر خاطره
