تبليغاتX
آهو

سنگینیه نگاهت

تا حد پرواز سَبُکم می کنه

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت 0 |

آهسته برانید ... مسیر حسابی لغزنده است!

 

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1386/12/26 و ساعت 0 |

دلم (دل من)! می خواد بتکونه همه ی کینه های خونه شو

 

(اینبار بیا که نیاز حیاتی به کارگر دارم)

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1386/12/26 و ساعت 0 |

آخه این هوای قلبم

پُره از غبار دوری

 

(بیا که نیاز حیاتی به یک تصفیه کننده دارم)

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1386/12/25 و ساعت 23 |
آقای کاندید!

صندلی ریاست داره بهت چشمک می زنه

پس چرا میگی چشمک زدن حرام است!

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1386/12/20 و ساعت 14 |

میگن آدم یک بار دنیا میاد و یک بار میمیره

تو منو از آدم ((موندن)) محروم کردی!

آخه.......

بارهاست مرده ام.

 

پست مشابه

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1386/12/14 و ساعت 0 |

* رؤیا یعنی تو

آرزوی من برآورده شدن آرزوی تو است

البته با تو بودن را هم خیلی دوست دارم

قرار است من نیز کمک کنم تا رؤیای یکی از آقایان برآورده شود

مادرم گفت شاید یک جهاز 250 میلیون ریالی هم بهت دادیم!

پایان

...

معلم: میخوای بهش خیانت کنی؟!

* اوهوم!

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1386/12/10 و ساعت 0 |

یه نگاه ِ سبز

یه اشکِ گرم

 

یه قلبِ سرخ

یک دل ِ تنگ

 

یه دستِ پاک

یه حسِّ ناب

.......

حیف که بودن یه دروغ

یه سراب

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1386/12/07 و ساعت 11 |

چه عجیب بودی

با یک شاخه گل...اما مغرور

دوستم داشتی...اما مشکوک

...

هر چی که بودی ،...، خوابم قشنگ بود

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1386/12/06 و ساعت 12 |

به قلبم حسودیم می شه

چون تو اونو گرفتی.......نه منو

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1386/12/05 و ساعت 12 |

تا به حال خبر دوماد شدن هیشکی اینقدر خوشحالم نکرده بود

علتش شاید بزرگ شدن با هم باشه

یا هم سن وسال بودن

...

تفلّد عروسی ِ نامزدی، مبارکت باشه پسر عمو

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1386/12/04 و ساعت 0 |

امام رضا طلبیدشون، اینقدر قشنگ که دلم بدجور واسه خودم سوخت...بدجور

بهشون پیغامی ندادم تا به آقا بگن

نگفتم که بهش بگید یکی اینجا یه عالمه دلش گرفته

هی گلوش درد میگیره

هی چشاش سوز میگیره

هی یکی این قلبشو میگیره تو مشتش، فشار میده، ول میکنه

...

نگفتم بهش بگید منو بطلبه

آخه میدونم میزنتشون!

...

فقط خواستم بگم: تو راه بگردین

اگه یه کبوتر ِ مُرده دیدین

لااقل جنازه شو ببرین

تا بوی حرم و حس کنه

.......

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1386/12/03 و ساعت 0 |

آخه اصلا قرار نبود امتحان بدم، خوب آخه هیچی نخونده بودم

ولی درست عین یه امتحان واقعی استرس داشتم

عین یه کنکور واقعی

...

 

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1386/12/02 و ساعت 0 |