درست عین یه عامل نفوذی، وارد قلبم شدی
همه ی اطلاعات محرمانه رو دزدیدی و
...ناپدید شدی
درست عین یه عامل نفوذی، وارد قلبم شدی
همه ی اطلاعات محرمانه رو دزدیدی و
...ناپدید شدی
حافظا !
مگه این همه شعر و غزل نسُرودی؟
پس چرا هر کتابی رو باز می کنم، این شعر و نصیب من می کنی؟
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند
هنوز این شعر دلنشین است
لحظه ی دیدار نزدیک است
...
این نخورده مست
هنوز می خواند
هنوز می بارد
هنوز بی تاب است
دلم برات .............................. می سوزه
اونقدر که...
می تونی خاکسترش رو جارو کنی!
تو بزرگنمایی داشتی، مثل عدسی
و ندونستی که...
تیرت به جای قلب من، عدسی ِ خودتو شکست
ادعای شاد بودنش میشه این دل صاب! مرده
اما اعتقادش چیز دیگه اییه
دوست داری آرتروز کمر بگیرم؟
یا دستام رو به آسمونت خشک شه؟
...
پس چرا جوابمو نمیدی خدا جون؟
از بچگی خاله خرسه صدام می زدن
...
هنوزم واسه دوستی اصرار داری!
(دو نقطه، بسیار دی)
نگاه ویران شد
خواب پریشان
انگشتان در تقلای تماس
شب آرام و پر هراس
...
شب پرید
صدا خندید
دل آکنده ز افسوس
قلب، پر سوز
هوس اما باز پیروز