تبليغاتX
آهو

درست عین یه عامل نفوذی، وارد قلبم شدی

همه ی اطلاعات محرمانه رو دزدیدی و ...

ناپدید شدی

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1387/02/19 و ساعت 23 |

حافظا !

مگه این همه شعر و غزل نسُرودی؟

پس چرا هر کتابی رو باز می کنم، این شعر و نصیب من می کنی؟

 

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند                    من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند

 

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1387/02/18 و ساعت 14 |

هنوز این شعر دلنشین است

لحظه ی دیدار نزدیک است

...

این نخورده مست

هنوز می خواند

هنوز می بارد

هنوز بی تاب است

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1387/02/15 و ساعت 0 |

دلم برات .............................. می سوزه

اونقدر که...

می تونی خاکسترش رو جارو کنی!

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1387/02/12 و ساعت 0 |

تو بزرگنمایی داشتی، مثل عدسی

و ندونستی که...

تیرت به جای قلب من، عدسی ِ خودتو شکست

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1387/02/09 و ساعت 14 |

ادعای شاد بودنش میشه این دل صاب! مرده

اما اعتقادش چیز دیگه اییه

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1387/02/06 و ساعت 22 |

دوست داری آرتروز کمر بگیرم؟

یا دستام رو به آسمونت خشک شه؟

...

پس چرا جوابمو نمیدی خدا جون؟

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1387/02/04 و ساعت 23 |

از بچگی خاله خرسه صدام می زدن

...

هنوزم واسه دوستی اصرار داری!

(دو نقطه، بسیار دی)

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1387/02/03 و ساعت 13 |
صدا گفت: دوستت دارم
دلی لرزید
قلبی تپید
دستی به جستجو خزید

نگاه ویران شد
خواب پریشان

انگشتان در تقلای تماس
شب آرام و پر هراس

...

شب پرید
صدا خندید

دل آکنده ز افسوس
قلب، پر سوز
هوس اما باز پیروز

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1387/02/01 و ساعت 14 |