تبليغاتX
آهو

دلم رو پشت و رو کردم

بدجوری داری به کمرم فشار میاری!

سر و تهش خواهم کرد!!!!!!!

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1387/04/31 و ساعت 0 |

حیف این پُست برای تو

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1387/04/30 و ساعت 0 |

آقا جان ... نمی خوامت

زوره؟

زوره ه؟

زوره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه؟

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 22 |

پسر، پای تخته

در حالتی که یک دستش به کمرشه و با دست دیگه اش از بالای تخته مشغول نوشتنه

صدایی از آخر کلاس: بچه ها ....... آفتابه!!!!!!!

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1387/04/25 و ساعت 23 |

سوختم

از تب عشقی که گذشت

و می سوزم

از گناه به جا مانده اش!

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1387/04/24 و ساعت 0 |

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

خودت رو بزن به خریت!

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1387/04/21 و ساعت 23 |

پسر هر چند وقت یک بار به طرف بالا و گوشه ی سقف کلاس نگاه میکنه

...

استاد: بچه تو چته؟ نکنه از اون بالا کفتر می آیه

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1387/04/16 و ساعت 0 |

میدونی فرق تو و بارون چیه؟

بارون از آسمون میباره و تو

از چشای من

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1387/04/14 و ساعت 23 |

اینبار بخت بهش لگد زد!

لگد زدنی!!!!!!!

 

پست مشابه

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1387/04/13 و ساعت 23 |

سوژه ها هم فهمیدن باید سراغ چه کسی بیان!

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1387/04/13 و ساعت 0 |

یکی مثل این، خواب رو به خاطر دیدنش دوست داره

یکی مثل من، خواب رو به خاطر لحظه ای فکر نکردن بهش

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1387/04/11 و ساعت 22 |

و بَلا، گر افتد به روزگارت

و ِبلاگر بایدت شد!

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1387/04/10 و ساعت 23 |

ای دختر پولدار که بابات کارخونه داره...!

کاشکی جای کارخونه یک کم آبرو داشت

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1387/04/10 و ساعت 0 |

کلاف رو دیدید؟

با یک (ه) اضافه تر خود ِ خود ِ منم

الآن

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1387/04/08 و ساعت 22 |

سرگیجه گرفتم

بس که توی خاطره ها دنبالت گشتم و چیزی نیافتم

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1387/04/05 و ساعت 23 |

زخم خورده ی غربتی

سیلی خورده ی دست روزگارFor My Mother

و بارها بازنده ی بازی سرنوشت

 

اما تو

و فقط تو

معناترین معنای خداوندی

 

مادر

...

مادر

...

مادرم

 

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1387/04/03 و ساعت 23 |

از بچگی آرزوی داشتن یه آهو و یه اسب داشتم

...

آهو که خودم شدم

اسبَم میشی؟

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1387/04/02 و ساعت 22 |

همیشه برای با هم بودن تلاش میکردیم

نه برای با هم موندن

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1387/04/01 و ساعت 0 |