دلم رو پشت و رو کردم
بدجوری داری به کمرم فشار میاری!
سر و تهش خواهم کرد!!!!!!!
دلم رو پشت و رو کردم
بدجوری داری به کمرم فشار میاری!
سر و تهش خواهم کرد!!!!!!!
آقا جان ... نمی خوامت
زوره؟
زوره ه؟
زوره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه؟پسر، پای تخته
در حالتی که یک دستش به کمرشه و با دست دیگه اش از بالای تخته مشغول نوشتنه
صدایی از آخر کلاس: بچه ها ....... آفتابه!!!!!!!
سوختم
از تب عشقی که گذشت
و می سوزم
از گناه به جا مانده اش!
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خودت رو بزن به خریت!
پسر هر چند وقت یک بار به طرف بالا و گوشه ی سقف کلاس نگاه میکنه
...
استاد: بچه تو چته؟ نکنه از اون بالا کفتر می آیه
میدونی فرق تو و بارون چیه؟
بارون از آسمون میباره و تو
از چشای من
سوژه ها هم فهمیدن باید سراغ چه کسی بیان!
یکی مثل این، خواب رو به خاطر دیدنش دوست داره
یکی مثل من، خواب رو به خاطر لحظه ای فکر نکردن بهش
و بَلا، گر افتد به روزگارت
و ِبلاگر بایدت شد!
ای دختر پولدار که بابات کارخونه داره...!
کاشکی جای کارخونه یک کم آبرو داشت
کلاف رو دیدید؟
با یک (ه) اضافه تر خود ِ خود ِ منم
الآن
سرگیجه گرفتم
بس که توی خاطره ها دنبالت گشتم و چیزی نیافتم
زخم خورده ی غربتی
سیلی خورده ی دست روزگار
و بارها بازنده ی بازی سرنوشت
اما تو
و فقط تو
معناترین معنای خداوندی
مادر
...
مادر
...
مادرم
از بچگی آرزوی داشتن یه آهو و یه اسب داشتم
...
آهو که خودم شدم
اسبَم میشی؟
همیشه برای با هم بودن تلاش میکردیم
نه برای با هم موندن