به کمک جعبه ابزار! موفق به باز کردن این جعبه آهنین شدم
مدت ها بود مُخم رو آکبند نگه داشته بودم
به کمک جعبه ابزار! موفق به باز کردن این جعبه آهنین شدم
مدت ها بود مُخم رو آکبند نگه داشته بودم
میلادش که اینگونه شادند
حضورش چه صفایی خواهد داشت
...
به امید آن روز...دعا کنیم
به زیبایی چنین روزی برای دو دوست خوب دنیای مجازی ام، زندگی مشترک زیبا آرزومندم
حالا گفتن پسر همسایه ای
نگفتن که 50 ساعت اکانت شبانه امو، روزانه کنی!
تهدید نوشت: از گذاشتن کامنت هایی با مضامین (هنوز اکانت مصرف کنی!)، (قدیمی!)، (آخی)، (هنوز هندل می زنی!) و امثالهم خودداری بفرمایید
از آغاز پیدایشم بی آزار بودم!
حتی مادرم برای دنیا آوردنم دردی نکشید
...
جز درد ِ حرف های آزار دهنده
شاید تصمیم بر این شد که دوران مختلف زندگیم رو با پست های کوتاه بنویسم...باشد که بشود!
2 ساله شدم
دیگه شیر مامانمو نمی خورم
دیگه جیشمو خودم می گم
دندون هام هم که کامل شده
فقط نمی دونم چرا شیرین زبون نیستم!
چشمای ضعیفم پارچه ی سپید توی دستت رو لباس عروسی دید ....... کفن بود اما!
کاش عینکم رو زودتر زده بودم
شبهای تکراری ام، بوی عاشقی می گیرن !
با غر زدن سر خدا
باز هم میلادش مبارک
دلم برای شاگرد اول شدن تنگ شده بود
بعد از 5 سال!!!!!!!
میلادش مبارک
تنها یک نسیم، برای پریشانی ِ نگاهی کافیست
برای رهایی یک مرد! از چنگ ِ دیو ِ خانمان سوز! چقدر دعا می کنید؟
.......
پس همانقدر دعا کنید که بی اندازه، محتاج آن دستهای رو به آسمان است
این روزها
سکوتِ کتابخونه، داره تموم شلوغی های ذهنمو پاک می کنه
میگن
آدمی که کمبود داشته باشه
عقده ای می شه
میدونی؟!
گاهی عقده ها فوَران می کنن
در اثر کمبود تو!
خلأ حضورت اینجا
وحشتناک احساس خفگی می کنه
ایمان بیاوریم به قحطیه وفا
هجوم خصمانه ی جفا
دلتنگی هایمان در خفا
به مرگ هر چه سرود...هر چه صفا
ایمان بیاوریم به هر چه سیاهی
به هر چه کبودی
به هر چه زرد
عادت کنیم به دوری
به کوری
بی نوری
به یورش کلاغ های نحس
جغدهای شوم
دیده های پست
ایمان بیاوریم به هر چه هست