اول عاشقی: آه ... اووووووو
وسط عاشقی: آآآآآآآآآآآآآآه ... اووو
آخر عاشقی: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ... او
بعد از عاشقی: آهو!
+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1387/10/11 و ساعت
22 |
اول عاشقی: آه ... اووووووو
وسط عاشقی: آآآآآآآآآآآآآآه ... اووو
آخر عاشقی: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ... او
بعد از عاشقی: آهو!
مدتی توی جانمازم نبود
بعد از نماز بی اختیار دستم به طرف جای خالیش می رفت...نبود
دور گردنم انداختمش تا یادم بمونه بزارمش توی جانماز
...
همون شب خواب دیدم گردنبندی طلا گردنمه

حتی قابل مقایسه با طلا هم نیست
آخه
تربت کربلاست
شبهای طولانی ِ انتظار... و جای خالی ِ تو.... هر شبم یلداست
برگرفته از وبلاگ بچه مخفی که من سالها با نوشته های زیباش زندگی کردم
وبلاگ حذف شده است البته http://invisible-kid.blogfa.com