به یک مشت محکم نیازمندم
.......
برای کوبیدن در دهان بعضی ها...
به یک مشت محکم نیازمندم
.......
برای کوبیدن در دهان بعضی ها...
آهو رو به برادرزاده ش که هرگز عمه صداش نزده: سلام امیرحسین کچل!
امیرحسین: کچل عمه امه!
آهو: امیرحسین! عمه ات کیه؟
امیرحسین: عمه ام؟! ... خاله منصوره!!!!!!!!
اگه برای جواب (نه) دادن دیگه بهونه یی واسه خونواده ندارین
من راه جدید پیدا کردم
خودتونو بزنین به خنگی!
بعد بگین: ببین! من هنوز هیچی بلد نیستم
اسماعیلی جز اسماعیل ِ جان، لایق قربانی شدن نیست
(( بهای ِ باده ی عشق، جان ِ آدمی است. به کمتر از آن نمی دهند))
در صحبت مولانا
دوای (دردِ بی درمون) می خوام
اگه یه داداش کوچیکتر داشتم
می کوبیدم تو سرش
تا نصفه شبا پا شه با من بیاد پیاده روی
خیلی وقته وقتی از اینجا می گذره
صدای بوق جرثقیلش! نمیاد
فکر کنم زن گرفته
آن هنگام که 3 ساعت سعی کنی بخوابی و نتوانی
از تنها موندنم خرده نمی گیرم
گلایه من از بازی روزگاره
از خوردن شکلات های شیرین
با حالی تلخ
مُرده ی دست کشیدن روی صورت، بعد از دعام
کتاب (در صحبت مولانا) رو شروع کردم
که عمو بعد از کلی سر گیجه گرفتن و اینور اونور زدن، از ته کتابخونه شون با دست لرزون بهم عیدی داد!
تازه کلی هم تهدید کرد که خوب بخون دفعه ی بعد ازت می پرسم!
ساختمون ِ شش طبقه ی نیمه کاره ی رو به روی ِ خونمون رو دوس ندارم
چون فکر می کنم همونی که حداقل روزی یه بار پروفایل کلوبم رو می بینه، شبا از اونجا اتاقم رو می پّاد
و شبایی که تا ساعت 2 برق اتاقم روشنه، صبحش از یه تلفن همگانی واسم میس می ندازه!
حال زلیخا رو درک می کنم
از این جهت که بخشش ِ خالقت رو بعد از اون همه گناه و زشتی، با تموم وجود درک کنی
((( به راستی پرستیدنی است )))
دیدی زندگی چه پیچ و خم هایی داره؟
سر یه پیچش، بدجور خم شدم