تبليغاتX
آهو

هنوز در حال ِ تنیدن ِ پیله ام

پروانه خواهم شد؟

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/04/30 و ساعت 0 |

کاش مجازاتِ با تو بودنم، تبعید باشد نه تقریب

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1388/04/27 و ساعت 23 |

جای زن، طلاق گرفت!

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1388/04/25 و ساعت 22 |

کاش به جای دور زدن ِ من

دورم می گشتی!

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1388/04/21 و ساعت 22 |

دلم برای خودش تنگ شده

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1388/04/18 و ساعت 23 |

خواب ها هم تعبیر خودشون رو فراموش کردن، گویی

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1388/04/17 و ساعت 23 |

سرمشق های آب و بابا رو معلمم یادم داد

سرمشق یا علی رو اما، با پدر تجربه کردم

 

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1388/04/14 و ساعت 23 |

مرغ های بدنم به قد قد افتادن!

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/04/09 و ساعت 22 |

امروز ِ شادی داشتم!

یه شروع

یه شروع ِ متفاوت

+ نوشته شده توسط آهو در دوشنبه 1388/04/08 و ساعت 1 |

من آینده می خواستم تو لذت یه لحظه رو

من توروعاشق بودمُ تو عقده ی یه حسرتُ

من از خدا خواسته بودم یه معشوقه ی بی ریا

شکر خدا که رفتی و نشون دادی معجزه رو

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1388/04/06 و ساعت 0 |

اگه یکی از همکلاسی های دبستانیت (دقت کن همکلاسی و نه دوست صمیمی!) که از پنجم دبستان تا الان اصلا ندیدیش

ظهر ساعت 2 زنگ بزنه خونه و بگه فقط می خواسته احوالپرسی کنه!

چه فکرایی می کنی؟

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1388/04/04 و ساعت 0 |