همه ی حرف هات دروغ بود، حتی خداحافظی کردنت
+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1388/05/30 و ساعت
23 |
از نگاهت تا قلبم، فقط یه پل چوبی شکسته است
اگه می تونی عبور کن
از نگاهت به قلبم، یکی آر پی جی میزنه، هی!
به نظرتون من از ته دل خوشحال باشم بهتره یا از صمیم قلب
حال عجیبی ست
نمی دونم به خاطر میلادت شاد باشم، یا به بهونه نیومدنت، گریه کنم؟
عرق
ِ شرم ِ نگاهت، دلیل مستی های بی هنگام منهردّ رفتنت، هنوز از چشمم روی گونه هام جاریه
دلم رو با خودت بردی، نوش جونت
ولی ...
امیدوارم بالا بیاریش
توی تنها یی هام، خیلی کار دارم ...
کمک حالم می شی؟
یادت در ذهنم، تو کُماست
ته نوشت: به فکر اهدای عضوشم
زخم زبونات رو دلم، جاش کبوده