تبليغاتX
آهو

عمرانی ها درسی دارن به اسم: مکانیک خاک

یادمه هر وقت به دوستم میگفتم: کجا میری؟

می گفت: میرم سر خاک!

+ نوشته شده توسط آهو در چهارشنبه 1388/07/29 و ساعت 13 |

از آدمایی که میرن، بعد از یه مدت بر می گردن و واسه رفتنشون دلایل مظلومانه! میارن

متنفر نیستم ...

منزجرم

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1388/07/24 و ساعت 10 |

حس کسی رو دارم که نشسته روی طرف و داره قلقلکش میده

و میدونه که خنده طرف زورکیه ... از درده

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/07/21 و ساعت 9 |

از وقتی اومدی، ذره ذره جمع شد

آه شد ...

وقتی رفتی

ذره ذره زیاد شد

بغض شد ...

اشک شد

ریخت

تموم شد

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1388/07/18 و ساعت 17 |

از جلوی دبستان پسرانه ای میگذشتم که صدای پسر بچه ای در حال فریاد: دختررررر ... نیلوفرررررر!

نگاه کردم...پسر بچه خودش رو به بدبختی روی میله های پنجره نگه داشته بود و برام دست تکون می داد!!!

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/07/14 و ساعت 23 |

جز قلب صادق و بی ریای "مادر" تو این دنیای بی رحم، چیزی پناه آدم هست؟

نیست ....... نیست ....... نیست

+ نوشته شده توسط آهو در یکشنبه 1388/07/12 و ساعت 16 |

اگه الان خوابم، دارم خواب های خوبی می بینم

کسی بیدارم نکنه لطفا

+ نوشته شده توسط آهو در جمعه 1388/07/10 و ساعت 17 |

امشب اونقدر تو رو نزدیک به خودم حس می کنم که می ترسم همراه با هر نفسم ببلعمت

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/07/07 و ساعت 23 |

تموم احساساتم رو، با تموم قدرتم

کوبیدم به دیوار ....... کوبیدم هااااااا

+ نوشته شده توسط آهو در سه شنبه 1388/07/07 و ساعت 0 |

فیلسوفانه خر شدم

+ نوشته شده توسط آهو در شنبه 1388/07/04 و ساعت 23 |

یاد تو افتادم

فکرم مور مور شد

+ نوشته شده توسط آهو در پنجشنبه 1388/07/02 و ساعت 23 |